الشيخ محمد تقي بهجت

293

جامع المسائل ( فارسي )

صورت است . مسائل لباس نمازگزار عدم جواز نماز در لباس از ميته « مسأله » : جائز نيست نماز در جلد غير مذكَّى از مأكول اللحم اگر چه مدبوغ باشد . اماره بودن يد و سوق مسلمين در مشكوك التذكيه و در مشكوك التذكيهء آن ، اگر اماره اى بر تذكيه هست ، مانند « يَد مسلمان » و « بيّنه » و « سوق مسلمين » اگر چه در دست مجهول الاسلام باشد ، بلكه اگر در دست كافر باشد كه از مسلِمى يا از سوق مسلمين گرفته باشد ، پس با هر كدام از اين امارات ، حكم به تذكيه مىشود تا علم يا حجّت بر خلاف آن باشد . و فرقى بنا بر اظهر در مسلِم ، بين مستحِلّ ميته به دباغ و غير أو نيست . و جز علم يا حجّت شرعيّه ، يَدِ مسلِم را قاطع نيست . و در يَد ، لازم است تصرّف غير جائز در ميته ، مانند فروختن ، نه دور انداختن يا احتمال آن . و در صورت اعتبار يَد ، اخبار ذو اليد اثر ندارد ، و اظهر تأثير آن است در صورت اخبار از عدم تذكيه در منع اماريّتِ يَد ، يا آن كه تصرّفِ متقدّم ، محرز نباشد و اخبار از تذكيه نمايد . اطلاق منع در پوشيدن غير مذكَّى و فرقى در حكم تذكيه و عدم آن ، بين ساتر و غير آن ، و آن چه نماز در آن به تنهائى صحيح است يا نيست و به هيئت لباس هست يا ملبوسِ غير متعارف باشد ، نيست ؛ بلى بنا بر عدم اشكال در محمول ، پوشيدن ، بايد صادق باشد ؛ پس تقليد « شمشير » با « پوست ميته » از لحاظ لُبس ، خالى از احتياط نيست . حكم ميته غير نجس اظهر اختصاص منع به ميتهء نجسه ( يعنى خون جهنده دار ) است ، نه عموم به مثل ماهى غير مذكَّى و امثال آن ، اگر چه احتياط در غير آن چه سيرهء قطعيّه بر عدمِ اجتناب است ، خوب است ، و ضعيف است در آن چه روح ندارد از اجزاى ميته . عدم جواز نماز در لباس از غير مأكول جائز نيست نماز در اجزاى مذكَّى از غير مأكول اللحم ، و احوط اجتناب است در نماز از غير مأكول اللحم اگر خون جهنده نداشته باشد اگر چه قابل تذكيه نباشد ، يا مشكوك باشد ، بلكه خالى از وجه نيست . و آن چه گوشت دار نيست ، مانعى در نماز با اجزاى آن نيست ، مانند « كيك » و « پشه » و امثال اينها ، و آن چه شأنيّت اكل دارد و گوشت دار نيست ، محلّ تأمّل و مورد احتياط است در غير آن چه معلوم است استقرار سيرهء شرعيّه در آن ، و آن چه گوشت دار باشد ، اظهر و احوط اجتناب از جميع اجزاى بدن آن است اگر چه رطوبات خارج شده از آنها باشد . و نماز در پاكِ از مو و فضلات انسان ، مانعى ندارد ، بلكه حرام گوشتِ غير انسان ، مورد منع است . و فرقى در ممنوع ، بين ساترِ به تنهائى ، يعنى آن چه نماز در آن به تنهائى جائز است و غير ساتر مانند « عرقچين » و « جوراب » از كرك حيوان غير مأكول نيست بنا بر اظهر و احوط . و اظهر و احوط منع از محمولِ از اجزاى غير مأكول اللحم است . اجزائى كه روح ندارد آن چه روح در آن حلول نمىكند ، پاك است و نماز در آن جائز است ، چه از ميته جدا شود يا از مذكَّى در صورتى كه از طاهرِ در حال حيات جدا شود و از مأكول اللحم جدا شود ؛ پس اگر از غير مأكول اللحم جدا شود اگر چه طاهر در حال حيات باشد اگر چه مذكَّى شود ، نماز در آن جائز نيست ؛ و اگر نجس العين در حال حيات باشد پاك نيست آن چه از آن جدا شود . و اگر اصول مو با ميته با رطوبت ملاقات كرد و معلوم شد ، شستن آن مو يعنى محلّ ملاقات ، براى نماز و مثل آن لازم است ؛ و اگر مصاحبِ بعض اجزاى ميته باشد ، ازاله آن لازم است ، مثل آن كه كنده شود مو يا دندان از ميّت اگر نجس العين نباشد ؛ و اگر از حىّ كنده شود ، لازم است ازالهء اجزاء جدا شده از حىّ كه پاك است در حال حيات . و چنانچه ملاقات كرده مقلوع با بعض آن جزء جدا شده با رطوبت ، شستن آن لازم است ، مگر آن چه از انسان كنده شود در وقت شانه زدن موى سر و صورت كه از فضلات معفوّه است ، مثل دانه هاى بدن پس از جدا شدن ، چنانچه سيره و عسر و حرج ، كافى در عفو از آنها است . موى حيوان حرام گوشت احوط ترك نماز است در مثل موها از غير مأكول كه از اجزاى ملبوسات نمازگزار نباشند ، بلكه احوط ترك در محمولِ از غير مأكول است كه از اجزا و توابع ملبوس محسوب نمىشود . عدم مانعيّت مشكوك اظهر عدم مانعيّت مشكوك است ، چه مشكوك باشد جزئيّت حيوان ، يا غير مأكول بودن جزء حيوان در لباس يا آن چه به حكم ملبوس است ، در صورتى كه مشتبه بدوى باشد ، و اگر غير مأكول ، معلوم است اجمالًا به نحو شبههء محصوره ، صحيح نيست نماز در يكى از آنها با اكتفا به آن يك نماز . حكم اجزاء « خز » ، « سنجاب » و . . و جائز است به نحو استثنا در آن چه ذكر شد در غير ماكول ، نماز خواندن در كُرك « خز » خالص ، كه حيوانى است دريايى و في الجمله تعيّش در خارج آب مىنمايد . و اظهر جواز [ نماز ] در پوست آن است بعد از فراغ از تذكيه با امارهء آن . مراد از خلوص ، مغشوش نبودن به وَبَرهايى است كه نماز ندارند ، مانند وَبَر خرگوش و روباه « و غير اينها ؛ و غشّ با ابريشم كه به تنهائى براى مرد نماز ندارد ، مانعى ندارد . و همچنين جايز است نماز در پوستين از سنجاب بنا بر اظهر بعد از احراز تذكيه اگر چه با يَدِ مسلمان باشد . و فرقى در جواز بين كُرك و پوست نيست چنانچه ذكر شد . و احوط در سنجاب اجتناب است . و اظهر و احوط در پوست و كُرك ثعالب و ارانب ، عدم جواز نماز است بر طبق عموم متقدّم در غير مأكول . و احوط در « فنك » و « سمّور » و « حواصل » عدم جواز نماز است بر طبق عموم مقدّم . و تقديم اينها بر غير ، در ضرورت و دَوَران و جواز در غير ساتر اختياراً ، محتمل است ، و احتياط در ترك است حتى در محمول چنانچه در مطلق غير مأكول گذشت . پوشيدن طلا در نماز و غير آن جائز نيست پوشيدن لباس طلا بر مرد در حال نماز و غير آن اگر چه ساتر فعلى نباشد ، بلكه اگر چه مثل انگشتر باشد بنا بر احوط ، و در بطلان نماز در آن به نحو مطلق ، تأمل است ، و احوط بطلان است ، بلكه خالى از وجه نيست . و احوط جريان حكم مذكور است ، در غير لباس از طلاى خالص به هر نحوى كه مصداق « لباس طلا » به نحو متعارف از تزيّن به آن پوشش است ، باشد ، بلكه خالى از وجه نيست در ملبوس و توابع آن ، نه محمولِ از مسكوك و غير آن ، كه مورد استمرار سيره در مصاحبت آنها است در جميع احوال . و اما تزيين شمشير و خنجر و مصحف ، با طلا مانعى ندارد ، و تعليق آنها در نماز به نحوى كه لُبس صادق نباشد مانعى ندارد ، و با صدق لُبسِ جائز در غير نماز ، خالى از تامل نيست ، و مصاحبت در باطن و محكم كردن دندانها و حمل آن بدون لُبس ، مانعى ندارد در نماز هم . عدم جواز پوشيدن مرد لباس حرير خالص را جائز نيست پوشيدن « حريرِ » محض براى مرد و صحيح نيست نماز مرد در آن ، مگر در حال حَرب و ضرورتِ ديگر ، مانند سرماى شديد كه به خاطر سرما نتواند آن را درآورد و غير آن را به پوشد ، پس [ در اين حال ] پوشيدن و نماز در آن جائز است با ملاحظهء احتياط در تأخير نماز با اميد زوال ضرورت تا آخر وقت ، و اگر ممكن است بدون حرج شخصى درآوردنِ براى خصوصِ وقت نماز ، واجب است تبديل آن در حال نماز . و اظهر عدم وجوب ساتر محلَّل ديگر است در صورت ضرورت در حال نماز كه رفع تكليف و مانعيّت نمايد ، و نبودن ساترى ، ضرورت مسوِّغه نيست ، بلكه مكلَّفِ به نماز در حال برهنگى به نحو موظَّفِ در آن حال است . دوران بين حرير و نجس و نظير آن در صورت اضطرار به يكى از حرير و نجس ، اظهر تقديم نجس است ، و همچنين [ اظهر ] تقديم غير مأكول بر حرير در صورت دَوَران بين اين دو مانع [ است ] ، و اظهر در بقيّهء صورِ دورانِ بين انواع مانع ، تخيير است . جواز پوشيدن حرير در حال حرب و جواز در حال حرب ، مخصوص به لباس حرب نيست ، بلكه براى محارب ، ممنوع نيست جامهء حرير محض ؛ و حرب جهادى يا دفاعى واجب يا جائز ، مجوّزِ اين ممنوع است نه مطلق حرب ، و احوط رعايت حال استعداد و اشراف و اشتغال و عدم امكانِ درآوردن و تبديل نمودن ، است ، مگر با حرج يا تخلَّف از مقصود ، چنانچه در ضرورت ذكر شد . جواز پوشيدن زن لباس حرير را و جائز است پوشيدن حرير محض در حال اختيار براى زنها ، و اظهر جواز در حال نماز است ، و همچنين براى خنثاى مشكل كه منعى نيست حتى در حال نماز . پوشانيدن لباس حرير بر ديگرى و حرام نيست بر ولىّ ، پوشانيدن حرير محض بر مولَّى عليه از طفل و مجنون ، و صحّت نماز طفل در حرير محض در حال اختيار بنا بر شرعيّت محلّ تأمّل است . و پوشانيدن مكلَّف ، مكلَّف را ، اظهر حرمت آن است . نماز در جورابِ حرير و مانند آن اظهر صحّت نماز در چيزهائى است كه نماز با آنها به تنهائى جائز نيست ، مانند عرقچين و بندِ زير جامه و جوراب از حرير محض ، اگر چه احوط اجتناب است . و اظهر ساتريّت عمّامهء متعارفه است ، بخلاف جوراب بزرگ كه بدون پاره كردن و از هيئت خودش خارج نمودن ، ساتر نيست . التحاف و تدثّر به حرير محض و آن چه ممنوع است ، پوشيدن حرير محض و نماز در ملبوس آن است به نحوى كه گذشت ؛ اما فرش كردن و تكيه دادن و وساده قرار دادن و التحاف و تدثّر يعنى لحاف يا روپوش خود قرار دادن ممنوع نيست . و صحّتِ نماز با التحاف يا تدثّر به حرير محض محلّ تأمّل است ، لكن اظهر جواز است ، بخلاف ارتداء و اتّزار . ثوب مكفوف و شبيه به آن و در ثوب مكفوف به ديباج ( كه حاشيه و اطراف آن از ديباج باشد ) و غير متمحّض در ابريشم ( مانند آن چه تار و يا پود آن فقط ابريشم باشد يا دگمهء آن يا اعْلام آن يعنى رسم و رقم آن ) نماز مانعى ندارد ، بلكه اظهر جواز وصله كردن با حرير محض است ، زيرا جامه ، حريرِ محض نيست . و همچنين خيوط جامه و قياطين اطراف آن [ مانع ندارد ] ، اگر چه احتياط در اجتناب از زائد بر متعارف در عصر صدور روايات از امامين صادقين عليهما السلام است كه شايد كفّ جامه ، زائد بر چهار انگشت نبوده ؛ و همچنين وصله اى كه خودش حرير محض است در جامه غير حرير محض ، متعارف ، نبوده ، محلّ احتياط است ، اگر چه جواز اظهر است . حرير ناخالص و اگر لباس حرير از محضيّت و ابهام و مُصْمَت بودن خارج شود به واسطه آن كه مخلوط است با چيزى كه نماز در آن جائز است يا به واسطه غير اختلاط ، مانعى از پوشيدن در حال نماز ندارد اگر چه خليط ، اقلّ از حرير باشد ، و اگر چه امتزاج به غير تار يا پود باشد . و اگر از صدق حرير محض ، خارج نشود ، مثل آن كه خياطت آن با غيرِ حرير باشد ، يا آن كه دو جامه كه يكى از آنها غير حرير است با هم دوخته يا الصاق شود ، يا آن كه در داخل جامه غير حرير گذاشته شود براى فائده در آن ، جائز نيست نماز در آن ، بخلاف مموَّه ، يعنى مركَّب از نقره و ابريشم مثلا قبل از نسج ، و محشوّ به ابريشم كه در داخل آن حرير گذاشته شود . و خليطِ مستهلك در حرير محض اگر صدق حرير محض نمايد ، ممنوع است ، و گر نه جائز است . و در منسوج طرائق محتمل است و عبرت به استهلاك غير حرير محض و صدق حرير محض است ، نه به نسبت غير حرير به مجموع كه عُشر باشد يا كمتر يا بيشتر . پس جائز نيست بنا بر اظهر در عكسِ فرعِ سابق ، يعنى حرير مكفوف به غير حرير . و اگر روى جامه به تنهائى حرير باشد ممنوع است ، و اگر آستر به تنهائى حرير باشد ، خالى از اشكال نيست . نماز در لباس مغصوب جائز نيست نماز در لباس مغصوب با علم به موضوع غصب و حكم آن ؛ و صحّت آن محلّ تأمّل و احتياط است ، خصوصاً در ساتر و با عدم مندوحه بالفعل و يا حركت لباس به حركات نمازى . و فرقى در حكم مذكور ، بين غصبِ عين و منفعت نيست ، و همچنين متعلَّق حقِّ غير ( مانند حقّ رهانت ) ؛ بلكه جامه اى كه با عينِ متعلَّق خمس و زكات باشد ما دام كه اداى حق از مال ديگر ننمايد ، همين حكم را دارد . و در مصبوغ با صبغ مغصوب در صورت بقاى جسميّت آن ، و مخيط با خيط مغصوب اگر عرفاً تالف نباشد ، حكم مذكور ثابت است . و با جهل به غصب يا حكم آن ، يا نسيانِ غصب يا حكم آن ، بلكه با تحقّق قصد قربت مطلقا ، اظهر صحّت نماز است و اعاده و قضا ندارد ، و احتياط مقدّم در صحّت با علم و عمد است و در جهل به حكم وضعى ، احتياط لازم است . و اگر خصوص نماز در مغصوب ، مورد اذن باشد ، يا به طريقى علم به رضاى مالك و صاحب حق حاصل شد ، نماز صحيح است . و اگر در اثناى نماز ، رجوع از اذن كرد به نحو رجوع عقلائى ، پس اگر ممكن است درآوردن بدون ابطالِ نماز ، لازم است ؛ و احوط عدم صحّت نماز است با تمكَّن از ردّ در صورتى كه به همان حالْ اتمام نمايد بدون ردّ و با توقّف بر ابطال ، وجوب اتمام در ضيق وقت در صورت عدم تفويت واجب اهمّ و جواز ابطال در سعهء وقت ، خالى از وجه نيست . و اگر اذن عمومى در نماز در جامه داد ، پس اگر اطمينان به خروج غاصب حاصل شود ، براى غير غاصب فقط جائز است ، و گر نه اظهر جواز براى غاصب است . نماز خواندن با آن چه پشت پا را مىپوشاند احوط ترك نماز [ است ] در مسمّى به « شمشك » و « نَعْل سندى » و هر لباسى در پا ، كه ساتر پشت پا باشد به نحوى كه صدق كند سَتر پشت پا و ساتر ساق نباشد ، اگر چه جواز ، خالى از وجه نيست . و اگر ساتر بعض ساق باشد ، مانند چكمه و جوراب ، جواز بىاشكال است . و احوط در غير متعارف از لابس و ملبوس ، الحاق به متعارف است . و مستحب است نماز در « نَعْل عربى » كه مانع از سجود بر ابهام نيست و ساتر ظَهر پا عرفاً نيست . معيار صحّت نماز در لباس آن چه حرام نباشد پوشيدن آن چنانچه اشاره به محرّماتِ مانند طلا و حريرِ محض گذشت و همچنين لباس شهرت كه موجب تنقيص است و لباس مرد مختصّات زن را و به عكس نماز با آن جائز و صحيح است و همچنين مغصوب و آن چه به حكم آن است به نحوى كه گذشت ، جائز نيست نماز در آن ، بخلاف مملوك و مأذون و مرضىّ اگر چه رضا تقديرى يعنى بر تقدير اطلاع باشد اگر قطعى يا ثابت با امارات معتبره يا شاهد حالِ قطعى يا اذن فحوى باشد ، نماز با آنها جائز و صحيح است . و بعض فروع مناسبه ، از مراجعه به مذكور در مكان معلوم مىشود . و شرط بودن طهارت لباس به نحو متقدّم ، در كتاب طهارت معلوم شد . ميزان ستر عورت براى مردها جائز است براى مرد ، نماز در يك جامه كه ساتر عورتين باشد ، پس كافى نيست اگر رنگ پيدا باشد ؛ و اما شَبَح اگر ديده شود بدون ديدن رنگ ، پس وجوبِ ستر ، خالى از وجه نيست ، بخلاف حجم ، كه واجب نيست پوشانيدن در نماز و غير آن . آيا ميزان در ديدن متعارف است نه خارجِ از متعارف از حيث زمان تابيدن آفتاب ، و ما بين روشن و تاريكى ، و حِدّت باصره و ضعف آن در تحقّق ستر مطلق ، يا لازم است رعايت خصوصيّت ؟ محلّ تأمّل است ، پس مشكل است ديدن حديد البصر و ترك تحفّظ از أو در نماز و غير آن ، بلكه با احراز خصوصيّت ، لزوم ستر بدون حرج خالى از وجه نيست . پوشش زنها در نماز و بر زن واجب است پوشانيدن جميع بدن در حال نماز اگر چه ناظرى نباشد ، و مو و گردن و آن چه در غير حال نماز از ناظر محترم لازم است ستر آن كه بر حسب عادتِ متعارف با دو جامه مستور مىشود [ در حال نماز ، واجب است پوشيده شود ] . و لازم نيست در حال نماز ، ستر وجه ؛ و احوط اقتصار بر حدّ وجه در وضو است كه بيش از آن ، مكشوف در نماز نباشد ، و همچنين كفّين و قدمين واجب نيست بر زنها ستر آنها در نماز ، و اظهر عدم فرق بين ظاهر و باطن آنها است ، اگر چه احوط اقتصار بر ظاهر آنها است ، و بايد مقدّمتاً مقدارى از كفّين و قدمين ، مستور بشود ؛ و فرقى در لازمِ از ستر ، بين وجود ناظر و عدم آن نيست . شرطيت ستر عورت نماز [ شخصِ ] عارى صحيح نيست در حال اختيار ، مگر آن كه به پوشاند عورتين را . و سترِ لازمِ در نماز ، شرط است در آن و در ركعات احتياط و در اجزاى فراموش شده كه تدارك مىشوند ، بخلاف نماز بر ميّت كه اظهر عدم شرطيّت ستر است در آن . نماز خواندن بدون ستر با فراموشى يا غفلت اگر ناسياً يا غافلًا ، نماز را تماماً يا بعضاً بدون ستر عورت به جا آورد ( تمام عورت يا بعض آن ) و بعد از اطَّلاع در اثنا ، مبادرت به ستر نمود بدون فصل مُخِلّ ، اظهر صحّت نماز است در جميع صور مذكوره ، اگر چه احوط استيناف بعد از اتمام است بعد از ستر پس از اطلاع در اثنا . و اگر غفلت ، مستمرّ شد تا آخر نماز و بعد از نماز معلوم شد كه تمام نماز يا بعض آن بدون ستر بوده ، صحّت ، يقينى است . مقدار لازم در ستر عورتين و عورتين كه در حال نماز و غير آن ، واجب است ستر آنها عبارت هستند از « حلقهء دُبُر » و « قضيب » و « بيضتين » ؛ و امّا غير اينها ما بين « سُرّه » و « رُكبه » ، مستحب است ستر آنها . نماز در پوست يا منسوج احوط در حال اختيار براى تحصيل ستر صلاتى ، پوشيدن جامه اى است كه ساتر عورتين باشد ؛ و دور نيست جواز نماز در چيزى كه صدق كند پيراهن و رو سرى و لنگ اگر چه از پوست يا غير منسوج باشد . پوشش با گياه و گِل و در غير حال اختيار ، پوشاندن عورتين با گياه كافى است ، اگر چه صدقِ لباس نكند . و پوشش اگر چه با پوست باشد ، مقدّم است بر گياه در صورت مذكوره ، بلكه اگر چه پوشيدن صدق نكند ، مقدّم است بر ستر با گياه بنا بر احوط . و در وجوب تستّر براى نماز با گِل و نحو آن از جسمهاى ساتر لون ، تأمّل است ، [ و ] اظهر عدم وجوب است مگر براى ناظر محترم ؛ و بر تقدير تستّر جائز ، اظهر آن است كه وظيفه با ستر لون ، قيام و ركوع و سجود است ، نه ايماء مثل نماز عارى . و اظهر عدم جواز تستّر با گِل است در حال تمكَّن از ساتِر منفصل اگر چه گياه باشد ، بلكه بطلان نماز در حال اختيار با گِل ، اقرب است . در ضرورت و نبودن چيزى حتى گياه ، احتياطاً ترك نشود تستّر با گِل در صورت عدم حرجيّت آن براى ادراك ركوع و سجود در مقابل ايماء ، چنانچه گذشت . نزول در آب كدر يا گل و نحو آن و امّا نزول در گِل يا آب كدِر و نحو اينها ، پس در حكمِ آلودگى به گِل مىباشد با عدم تضرّر و حرج كه غالباً هيچ كدام خالى از ضرر يا حرج نيست و وجود ناظر محترم لازم است و نماز هم با أو با قيام و ركوع و سجود آن چه از اينها ممكن باشد يا انحناى قريب به اينها ، لازم مىشود ؛ و اگر مأمون از ناظر است ، وجوب يقينى [ تعيينى ] ندارد ، بلى احتياط ترك نشود براى محافظت بر قيام و ركوع و سجود در صورتى كه فرق باشد و با عدم اينها موظَّف به واجبات مختار نباشد [ نيست ] ، و اين احتياط در صورت عدم ضرر و حرج است . دخول در حفيره و اما حفيره و نحو آن ، پس به حكم بيتِ محفوظ است كه با دخول در آن ، محفوظ از ناظرِ محترم مىشود ، كه مىتواند قائماً نماز بخواند با نبودن ناظر محترم و آيا موظَّف است به ركوع و سجود در صورت امكان و در صورت عدم امكان آن چه از انحنا ممكن است ، يا ايماء ، يا جائز است هر دو ؟ سوّمى اقرب است ، و احوط اوّلى است اگر در ركوع و سجود تكشّف زائد باشد ، چنانچه غالباً چنين است . تمكن از تستّر تنها در حال جلوس و اگر متمكَّن است از تستّر در حال جلوسِ فقط ، پس اگر مأمون از ناظر محترم است ، قائماً نماز مىخواند با ايماء ، يا با ركوع و سجود ، چنانچه گذشت ؛ و اگر مأمون نيست ، خواهد آمد ان شاء الله . و اگر موظَّف است به نماز جالساً ، واجب است ستر از ناظر و براى نماز ؛ و ركوع و سجود را اگر متمكَّن شد با ستر به جا مىآورد ، و گر نه ايماء مىنمايد . وجوب تحصيل ساتر و واجب است تحصيل ساتر صلاتى اگر چه به خريدن به ثَمَن يا اجرت غير مضرّه به حال باشد ؛ و اگر مضرّ به حالش باشد ، يا موجب خوارى و تحمّل منّت باشد ، لازم نيست . و احوط تأخير نماز است براى تحصيل ساتر تا آخر وقت مگر براى مأيوس و عالم به تمكَّن كه جائز است براى اوّلى و جائز نيست براى عالم بنا بر احوط . بذل ساتر به كسى كه أو هم عارى است كسى كه ساترى را واجد است ، نمىتواند در ضيق وقت ، به غير بدهد به سببى از اسباب ، لكن اگر معصيت كرد و به سببِ لازمى ، تمليكِ عين يا منفعت به ديگرى كرد كه آن هم مكلَّف به نماز و عارى است ، سبب ، صحيح و وفا لازم است و نماز هر دو صحيح است ، يعنى معطى ، عارياً و معطى له ، ساتراً نماز مىخوانند . و در صورت جوازِ رجوع ، تأمّل است ؛ لكن عدم جواز اذن با سببِ جائز ديگر تكليفاً يقينى است ؛ و بر تقدير جوازِ رجوع ، نماز معطى ، عارياً صحيح نيست ، زيرا مكلَّفِ به نماز با ستر است ، آيا نماز معطى له ساتراً جائز است ؟ اقرب صحّت است در صورتى كه امساك آن ، اعانت محرّمه بر ترك صلات با تستّر نباشد ؛ و بر تقدير عدم جوازِ رجوع ، نماز هر دو صحيح است و فسخ به خيار ، به منزلهء رجوع و در حكم آن است بنا بر اظهر . تمكَّن از شرائط نماز قصر در مواضع تخيير و اگر در مقدارِ نماز قصر ، واجد ساتر يا شروط ديگر است ، لازم است با تخيير ، اختيار قصر نمودن ؛ و همچنين ترك ازيد از واجبات اختياريّه در يك نماز اگر در زائد بر واجبات تمكَّن ندارد . و اگر باذل ، شرطِ قصر يا اتمام نمايد و قبولش واجب باشد ، معيّن مىشود عمل به شرط جائز . اشتباه ساتر به غير كافى و اگر ساترِ جائز ، مشتبه به غير كافى باشد به شبههء محصوره ، لازم است تكرار به مقدارى كه يقين كند يك نماز در كافى واقع شده است . و اگر عمداً يا نسياناً ترك اين احتياط در وقت كرد ، قضا مىكند در يك ساترِ كافى ؛ و اگر مستلزم عسر است ، عارياً نماز مىخواند با اتيان به آن چه از تكرار عسر ندارد بنا بر احوط ؛ و همچنين با ضيق وقت ، جمع مىكند بين تكرارى كه ممكن است با نماز عارى بنا بر احوط . و اگر جز يك نماز ممكن نيست ، عارياً [ نماز ] مىخواند در صورت عسر و ضيق وقت . و اگر اشتباه به نجس باشد ، آن چه ممكن است ، با تستّر به جا مىآورد اگر چه يك نماز باشد با انحصار شرط نماز در ساتر نجس بنا بر احوط . و اگر غيرِ كافى ، محرَّم باشد ، مانند « مغصوب » و « حرير محض » و « طلا » و « لباس شهرت » و « لباس تشبّه » ، جايز نيست غيرِ نماز عارى ؛ و صحّت نماز در مشتبهء به مغصوب ، مانند صحّت آن در مغصوب است . و با غفلت از غصب صلات در مشتبه ، مثل صلات در معلوم الغصبيّه در غير حال عمل ، صحيح است ، و لُبس حرير مثلًا ، مانند لُبس مغصوب است در صحّت با غفلت در مقدار غفلت و محكوميّت بعد از التفات در اثنا به حكم صلات عارى بنا بر اظهر . آيا تلف بعض اطراف شبهه ، در حكم عدم تلف است ، يا در حكم سبق تلف است ؟ اظهر اوّل است ؛ پس نماز را در غير شبههء به نجاست ، عارياً به جا مىآورد در صور متقدّمه با احتياط جمع در آن چه كه گذشت . و حكم مشتبه به نجس ، مذكور است در محلّ خود . نماز كسى كه ساتر ندارد اگر نمازگزارِ منفرد ، برهنه بود و هيچ ساترِ اختيارى و اضطرارى نداشت ، پس اگر آمِن از ناظر محترم است ، در حال قيام نماز مىخواند ؛ و اگر آمِن نيست ، جالساً نماز مىخواند . و در صورت اوّل ، ايماء براى ركوع و سجود مىنمايد در صورتى كه در آنها زيادتى تكشّف باشد ، لكن احتياط در فعل ركوع و سجود مثل جلوس براى تشهّد و تسليم ، ترك نشود . و مىتواند با امن از ناظر محترم ، ركوع و سجودِ نماز قائماً [ نمايد ] ؛ و با عدم امن ( كه جالساً نماز مىخواند ) ايماء مىنمايد ؛ و اگر ساتر در حال جلوسِ فقط دارد ، ركوع و سجود مىنمايد . و در صورت ايماء واجب يا جائز ، رعايت واجبات ممكنه از ركوع و سجود از زيادتى انحناى ممكن با فرق بين اين دو در ايماء با سر در نماز قائم و وضع ساير مساجد بر زمين در ايماء سجودى در نماز جالس و انحناى ممكن در ايماء ركوعى أو با رعايت فرق لازم نيست حتى در صورتى كه رعايت اين مراتب ، موجب زيادتى تكشّف نباشد ، بلكه با ترتيب مقدّم ، وظيفه يا ايماء است يا ركوع و سجود با واجبات آنها . اگر در اثناى نماز ، ساترى يافت و اگر در اثناى نماز عارى ، ساتر پيدا شد ، پس اگر متمكَّن از ستر است بدون منافى ، ستر نمايد و اتمام نمايد و احتياطاً در وسعت وقت ، اعاده نمايد ؛ و اگر متمكَّن نيست بدون منافى ، پس اگر وقتْ وسعت دارد ، استيناف مىنمايد با ستر ، يعنى تمام نماز را با ستر به جا مىآورد . و اگر نمىتواند مگر آن كه يك ركعت را با ستر به جا آورد ، آيا محافظت بر وقت اختيارى در تمام نماز مىكند ، يا بر ستر در تمام نماز با فرض صحّت نماز بر هر تقدير لولا مزاحمت وقت و ستر ؟ اظهر تخيير است ، و اگر وسيع نيست به نحو مذكور ، نماز را با همان حال اتمام مىنمايد . تأخير نماز از اوّل وقت با نبود ساتر و احوط تأخير نماز است با عذر فقد ساتر ؛ پس اگر در اوّل وقت ، عارياً خواند و قصد قربت متمشّى شد و بعد از نماز ، ساتر پيدا شد ، احوط اعادهء نماز است . نفسى يا شرطى بودن وجوب تستّر اظهر اين است كه سترى كه واجب است با ناظر به وجوب نفسى ، واجب است بدون آن ( ناظر ) به وجوب شرطى . و چون مختلف است اوّل به اختلاف لباس و مكان ، مختلف مىشود دوّمى ؛ پس تستّرِ از تحت ، شرط است مطلقا در صورتى كه واجب باشد با ناظر . و ساتر در هر دو قسم بايد ساترِ در جميع احوال مكلَّف و مصلَّى باشد از جميع جهات . و اگر اختياراً بايد ساتر ، جامه و مانند آن باشد ، مطلقِ رافع تكليفِ نفسى ، محقِّق شرط نماز نيست ؛ پس كلام متقدّم در ستر و اين كلام ، در آن چه با أو ستر مىشود ، مخصوص است . و از اين جا معلوم مىشود كه اگر سوراخ جامه ، محاذى عورت باشد و با دست جامه را جمع كند كه ساتر ، جامه بشود ، مانعى ندارد ؛ و اگر دست حائل از مشاهده باشد ، باطل است بنا بر عدم جواز اختياراً ؛ و همچنين اگر با دست غير مصلَّى به پوشاند ، مشكل است بر حسب آن چه كه گذشت . انكشاف عمدى در نماز و حكم انكشاف غير عمدى گذشت . و انكشاف عمدى در اثنا ، موجب بطلان ، از وقت انكشاف مىشود ، نه از اوّل نماز ، مگر آن كه از اوّل قاصدِ منافى بوده است . و چون ممنوعِ نفسى ، تقديرى است و ممنوعِ صلاتى ، فعلى است ، نه عكس ، يعنى بعضِ ممنوعِ صلاتى ، ممنوع نفسى نيست ، پس منع از انكشاف نزد خودِ مصلَّى با مستوريّت از غير عرفاً ، بىدليل است در صورتى كه تقدير نظرِ غير نشود به سبب ساترى كه جائز است تستّر به آن ، نه از آن جهت كه وجه [ روى ] ، ساتر غير و مانعِ غير از نظر است با آن كه اطلاق ندارد و گاهى نظر دو نفر ممكن است ، بلكه از آن جهت كه ساتريّت عضوِ بدن ، مسلَّم نيست چنانچه گذشت . نحوه جماعت عراة جماعت براى « برهنه ها » مستحب است ، و چون امن از ناظر نيست ، فرادى و جماعتِ ايشان ، نشسته خواهد بود . و گذشت آن كه با عدم امن ، ايماء مىنمايند در ركوع و سجود ؛ لكن مناسبت ، اقتضا مىنمايد كه امامِ مقدّم ، في الجمله ايماء نمايد ، و مأمومين كه در عرض هم در صف واحد باشند ، ركوع و سجود ايشان مانعى نداشته باشد ، بخلاف آن كه ازيد از صف واحد باشند كه اگر امام ايماء مىنمايد ، صف اول هم ايماء مىنمايند . و ملحق بودن صورت نابينايى في الجمله و تاريكى ، به صورت امْن از ناظر و نماز قائم با ايماء يا با ركوع و سجود به نحوى كه گذشت ، بىوجه نيست . و امّا متعارف از اجتماع برهنه ها كه در آن امن نيست ، پس امام متقدّم ، ايماء در حال جلوس براى ركوع و سجود مىنمايد و صف متأخّر از أو ، ركوع و سجود مىنمايند بنا بر احوط با رعايت عدم زيادتى تكشّف ؛ و اگر صفِ ثاني باشد ، ركوع و سجود ، وظيفه آنهاست به نحو مذكور ، و صف اول ، مثل امام ، ايماء مىنمايند . نماز عارى منفرد و امّا « منفرد » پس گذشت كه با امن ، قائماً نماز مىخواند و مخيّر است در ايماء و ركوع و سجود ، و احوط اختيار دوم است ، و با عدم امن ، جالساً نماز مىخواند و ايماء مىنمايد براى ركوع و سجود با رعايت خصوصيّات موافقه با آن چه در جماعت ايشان ذكر شد . و مطلقاً قائمِ از مرد و زنِ برهنه ، دست بر عورت بگذارد در حال نماز و جالساً پاها را بهم متّصل نمايد ، و به زمين در حال سجده متّصل شود ، و [ اگر ] به اين صورت به جا آورد ، موافق احتياط است ، اگر چه اظهر ، عدم وجوب هر چيزى است كه تأثير ندارد در ستر نمازى و در ستر نظرى در مثل مفروض كه امن از ناظر است . و گذشت آن كه احتياط براى مصلَّىِ منفرد اگر آمن و قائم است ، در ركوع و سجود است در مقابلِ ايماء به سر ، و اين احتياط براى آمِن ، مطلقاً ترك نشود ؛ و همچنين ايماء به سر براى سجود ، پايينتر باشد از ايماء براى ركوع . و اعتبار در امن و عدم آن ، به ناظر محترم است ، نه غير ، حتى زوجه بنا بر اظهر . حكم ركوع و سجود در صورت وجوب ايماء و در صورتى كه وظيفهء معيّنه ايماء است ، ركوع و سجود مجزى نيست ، و هيچ عذرى مسوّغ ترك ركن نيست ، و همچنين اگر فريضه ، ركوع و سجود است . و در صورت فرضِ ايماء ، اگر ركوع يا سجود كرد از روى نسيان ، بعد ملتفت شد و ايماء كرد ، محتمل است صحّت نماز ، بلكه خالى از وجه نيست ، چون زيادتى سهويّهء در مأمور به نيست ؛ حتى در صورتى كه بعد از سجود ملتفت شد ، پس ايماء براى ركوع و سجود به جا آورد زيرا آن چه زياد شده اصلًا مأمورٌ به نبوده ، نه آن كه زيادتى ، در مأمورٌ به [ واقع ] شده ، لكن احتياط در اعاده ، ترك نشود ، و همچنين اگر زيادتى در ايماى ركوع و سجود شد ، احتياطاً اعاده نمايد . اگر بعد از ايماء اوّل سجود ، متذكر شد ترك ايماى ركوع را ، ايماء ركوع به جا مىآورد و بعد ايماء سجود را ؛ و اگر ايماء سجود تكميل شده ، احتياطاً ايماءها را به جا مىآورد با ترتيب و اعاده مىنمايد نماز را . عدم امكان ستر بيش از يك عورت اگر ساتر براى يكى از عورتينِ فقط ، پيدا شد به نحو معيّن ، واجب است ستر همان يكى ، و همچنين بعض از يك عورتِ مخصوص ؛ و اگر كافى براى يكى است بدون تعيين ؛ پس اگر محذورى ندارد ، در حال قيام ، ستر قُبُل با آن بنمايد و در ركوع و سجود ستر دُبُر نمايد ، و قُبُل را با ضمّ فخذين مستور سازد ، و اگر ميسور نيست ، مخيّر است . نماز زن بدون پوشش يا ساتر و امّا زن كه تمام بدنش عورت است ، پس مناسب با احكام سابقه مرد اين است كه اگر ساترى براى عورتين دارد ، لازم است مخصوص نمودن آنها به ساتر ، و همچنين بعض عورتين ؛ و اگر هيچ ساترى ندارد ، به حكم عريان است [ كه ] با جلوس و ايماء ، نماز را انجام مىدهد اگر غير مأمونه است از ناظر ؛ و اگر مأمونه است ، با قيام و ايماء ، يا با ركوع و سجود انجام مىدهد به نحو مقدّم . و اگر آمن است از مطَّلعِ محترم و براى عورتين ساتر دارد ، آيا قائماً نماز مىخواند يا جالساً ؟ احوط جلوس است و ركوع و سجود را انجام مىدهد ؛ و اگر ساترِ يكى از فرجين را دارد ، ممكن است ترجيح ستر دُبُر ، مانند مرد ، و قُبُل را با ضمّ فخذين ستر مىنمايد ، مگر اين كه وظيفه اش قيام باشد كه در حالِ قيام نماز ، ستر قُبُل و در حال جلوسِ نماز ، ستر دُبُر مىنمايد و انجام ركوع و سجود مىنمايد . و در غير حال نماز چنانچه ضرورت قيام باشد يا در حال جلوس هر كدام احتياجش به ستر بيشتر است [ را مىپوشاند ] ، و در صورت مساوات ، تقديم قُبُل به ستر مىنمايد . پوشش خنثى و خنثاى مشكل ، فرجين يعنى علامت مرد و زن را از باب احتياط مىپوشاند با عورت مشتركه بين مرد و زن ؛ و همچنين ساير بدن را اختياراً على الأحوط در حال نماز مىپوشاند . و اگر ساتر ندارد مگر براى يكى ، قُبل را در حال قيام نمازى و دُبر را در حال جلوس نمازى ، مثل مرد ، مقدّم مىدارد ، و در غير حال نماز ، احوجِ به ستر را مىپوشاند ، و در صورت مساوات ، قُبُل مقدّم است ؛ لكن تقدّم قُبُل در اين صورت و در حال قيام نمازى به ستر ، در صورتى است كه هر دو علامت را كافى باشد و گر نه تقديم سترِ دُبُر ، مطلقا راجح است . و اگر ساتر ، مخصوصِ قُبُل و كافىِ براى يكى از دو علامت است ، پس با امن از ناظر ، فرقى در حال نماز نيست هر كدام را خواست به پوشاند براى نماز ؛ و اگر مأمون نيست ، پس در حال نماز و غير آن ، ملاحظهء مماثل بودن ناظر محترم و غير مماثل بودن ، راجح است ؛ پس نزد مرد ، آلت زن و نزدِ زن ، آلت مرد را مىپوشاند ، و اگر هر دو جمع شدند ، مخيّر است . ستر دختر نابالغ و كنيز و « كنيز » و « دختر » ، مشروط نيست صحّت نماز آنها به پوشانيدن سر ، و فرقى بين اقسام كنيز نيست . و اظهر دخول گردن در اين جا ، در سر است ، پس واجب نيست ستر رقبه ، و جائز است نماز « امه » و « صبيّه » در قميص . و در غير پوشيدنِ سر و گردن ، حال اينها ، حال آزاد و كبيره است در منع و در استثناى وجه و كفّين ( و قدَمَين ) . و كشف سر در نماز ، وجوب شرطى براى كنيز و دختر ندارد ، بلكه استحباب ستر در مرتبه اى محتمل است ، و كنيز مبعّض ، داخل در مستثنى نيست . رفع رقيّت در اثناى نماز كنيزى كه در اثناى نماز ، آزاد بشود اگر زمانى فاصله بين عتق و ستر نبود ، قطعاً صحيح است ؛ و اگر فاصله بود ، واجب است ستر سر نمايد براى بقيهء نماز با تمكَّن از آن بدون منافى ، و احتياطاً بعد از نماز در وسعت وقت اعاده نمايد ، اگر چه اظهر صحّت و عدم وجوب اعاده است ، و همچنين است اگر فاصله بين عتق و علم به آن بود بنا بر اظهر ، و همچنين است صورت استمرار جهل به عتق تا آخر نماز بنا بر اظهر . و اگر جاهل به حكم بود و ترك كرد ستر را ، اعاده مىنمايد بنا بر اظهر ، و ملحق است به صورت ترك ستر عالماً عامداً . و اگر ستر سر ، محتاج به فعل كثير و مبطل باشد ، استيناف مىنمايد در صورت وسعت وقت براى نماز تمام با شرايط از وقت و ستر ؛ و اگر وسعت نداشته باشد مگر براى يك ركعت با ستر در وقت ، آيا قطع مىنمايد براى سترِ سر ، يا مستمرّ مىشود براى وقت زائد بر يك ركعت ، يا فرق است بين وجود ناظر محترم و عدمش ؟ محلّ تأمّل است ؛ بر هر تقدير اگر قطع نمود براى ستر و يك ركعت وقت را ادراك كرد ، صحيح است و قضا ندارد . و ممكن است جريان بعضِ مذكور ، در واجدِ ستر در اثناى نماز ، يعنى آن چه مربوط به ستر سر بالخصوص باشد . و اگر وقتْ وسعت براى استيناف با ادراك يك ركعت در وقت با ساتر ندارد ، اتمام مىنمايد و ساقط است شرطيّت ستر در اين صورت و همچنين در صورت فقد ساتر براى بقيّه . بلوغ دختر در اثناى نماز و همچنين اگر دختر در اثناى نماز ، بالغ شد به غير مبطل نماز پس اگر ستر ، محتاج به منافى نباشد ، تستّر كرده و اتمام نمايد ؛ و گر نه ابطال مىنمايد و استيناف مىنمايد با وسعت وقت اگر چه براى يك ركعت باشد بنا بر عدم تخيير در مسأله سابقه . و همه آن چه ذكر شد ، در صورتِ اجزاءِ اتمامِ غير واجب ، از واجب است ، و گر نه قطع براى ادراك يك ركعتِ وقت با شرايط ، لازم است ، و همچنين در صورت عدم شرعيّت عبادت صبىّ ، چنانچه محتمل است بنا بر تمرينيّت و عدم اجزاء از فرض ، رعايتِ وقتِ سائرِ شرايط عباديّه نماز مثل طهارت از حدث ، بشود تا ادراك يك ركعت با تمام شرايط و به نحو مجزى از فريضه نمايد و گر نه قطع و استيناف لازم نيست . و تفصيل اين فروع ، در غير اين مقام مذكور است از جهت شرعيّت و تمرينيّت و اجزاء نفل از فرض و عدم آن . مكروهات لباس نمازگزار بدان كه در كتب اصحاب ، مواردى براى كراهت نماز در ثوب ذكر شده است ، از آن جمله : لباس سياه غير از عمّامه و خفّ و كساء است ؛ و ثوب رقيقِ غيرِ حاكى ؛ و ازار را روى قميص قرار دادن ؛ و اشتمال صمّاء ( گذاشتن دو طرف ثوب بعد از جمع كردن و ارسال از زير بال به روى يك دوش ) ؛ و در عمّامه بدون حنك نماز خواندن ؛ و بدون ردا ، امامت كردن در نماز ؛ و آن كه مصاحب آهن ظاهرى در نماز باشد ؛ و نماز بخواند در جامهء متّهم به نجاست ؛ و آن كه نماز بخواند در قباى مشتمل بر صورتها ؛ و در انگشترى كه در آن صورت است از قبيل صورت پرندگان ؛ و زَن در خلخال كه صدا دارد نماز بخواند يا با نقاب ؛ و مرد با لِثام بخواند . و چنانچه به اميد كثرت ثواب ، ترك نمايد اين لباسها را در نماز ، خوب است ، اگر چه بعضى از مذكورات ، كراهتش ثابت و بعضى از آنها محلّ خلاف است ، و همچنين موارد ديگرى مذكور است براى لباس مكروه كه براى اختلاف و مسلَّم نبودن ، ذكر نشد . .